اوضاع و احوال محيط را. كار نجومي او هم داراي همان ويژگي فعاليت رياضياش است و داراي افكار درخشاني است كه خوب پرورده نشدهاند. او اولين كسي بود كه اظهار داشت نارسايي تناوبهاي سيارات ممكن است موجب مشكلات در تعيين حركت سيارات باشد؛ از نجوم بطليموس انتقاد كرد و به سود گردش شبانه روزي زمين نظر داد.1 رسالهاي نجومي بهزبان فرانسه نوشت و كتابالسماء والعالم را به فرانسه ترجمه كرد و از خود شرحي بر آن افزود كه حاوي اطلاعات جديد باب روز بود. اين كار چندان جنبهٴ فعاليت علمي نداشت، بلكه بيشتر اقدامي بود براي در دسترس قراردادن معلومات نجومي براي عدهٴ زيادي كه نميخواستند يا نميتوانستند به زبان لاتيني بخوانند. شايد مهمترين خدمتش به نجوم و به تمام علوم مخالفت سرسختانهاش با پيشگوييهاي اخترگويي بود. اين مخالفت تاحدي جنبهٴ ديني داشت، ولي او نسبت به ساير علماي الهي اين مزيت را داشت كه بهعنوان استاد نجوم سخن ميگفت و سنديت يك كارشناس را داشت كه ديگران از آن بيبهره بودند. مخالفت او با اخترگويي احتمالاً براثر شيوع خطرناك آن در ميان افراد ((تحصيلكرده))، بهويژه محافل درباري و بيش از همه جذابيتي بود كه براي شارلپنجم داشت، زيرا وي زماني معلم سرخانهٴ او بود و در برابرش مسئوليتي احساس ميكرد.
منجم ديگر، يعني پيِردالي كه اگر تاريخ تأليف مهمترين كتابش، تصوير جهان (حدود 1410)، را در نظر بگيريم، متعلق به قرن بعدي است، ولي پيِر تاحدود زيادي فرزند سدهٴ چهاردهم است.
او در سال 1350، در كمپيان زاده شد، در كالج ناوار تحصيل كرد و در سال 1384، رئيس آن شد؛ بيشتر در پاريس زندگي كرد، در سال 1395 اسقف و در سال 1411، كاردينال شد و در سال1420، در آوينيون درگذشت. در شوراي كنستانس (1414ـ 1418)، كه موجب تجديد وحدت كليساي كاتوليك گرديد، نقش فعالي داشت. از مروّجان هيئت بطليموسي بود و در اين باره شرحي بر كتاب افلاك عالم ساكروبوسكو (سيزدهمـ1) نوشت؛ براي شورا مقالهاي در باب ضرورت اصلاح تقويم تهيه كرد، زيرا با پيدايش اختلاف ميان سال يولياني و فصول، ضرورت اينكار بيش از پيش معلوم ميشد. افكار جهانشناسي وي بر كريستفكلمب تأثير داشت.
مخالفتش با اخترگويي كمتر از معاصر سالمندترش اُرام چشمگير بود و اين موجب شگفتي
Grant Mc Colley, <<The theory of the diurnal rotation of the earth>> Isis 26, pp. 392-402, 1937.
ابنرُسته (دهم ـ 1)، اين را بهروشني بيان كرد. ولي تا وقتي كه يك فكر بارها، سر برميآورد و باز ناپديد ميشود، دليل آن است كه نتوانسته خود را تثبيت كند؛ و اين نظريه سرانجام، در سال 1543، توانست بهوسيلهٴ نيكولاس كپرنيك خود را تثبيت كند.